شب سرمه ریز

کجای این شب غریبم ؟
کجای این کرانه ی کبود ؟
کجای این شبی که ازازل
چراغ ماه قسمتش نبود
کجای این همیشه ابریم ؟
که اسمان نشان نمی دهد ؟
به گریه میرسم ولی سکوت
به گریه هم امان نمی دهد
کجای این شبم که می کشد
هوای گریه ام به نا کجا
از این خرابیم که می برد
به خانه ای که نیست ای خدا
کسی نمانده پا به پای من
اگر غمی که خانه زاد توست
اگر صدای سرمه ریز من
که شعر سر به مهر یاد توست

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
آدم

در سوز سرد زمستان ، تن داغ حوایم آرزوس تو این آشفته بازار معرفت نه حوا یک انسانم آرزوس