گفتم ...

گفتم : که روی خوبت ، از من چرا نهان است
گفتا : تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است !
گفتم : که از که پرسم ، جانا نشان کویت ؟
گفتا : نشان چه پرسی ، آن کوی بی نشان است !
گفتم : مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا : که در ره ما ، غم نیز شادمان است !
گفتم : که سوخت جانم ، از آتش نهانم 
گفت : آنکه سوخت او را ، کی ناله یا فغان است !
گفتم : فراق تا کی ؟ گفتا : که تا تو هستی
گفتم نفس همین است ؟ گفتا : سخن همان است !
گفتم : که حاجتی هست ، گفتا : بخواه از ما 
گفتم : غمم بیفزا ، گفتا که رایگان است !
گفتم : زفیض بپذیر ، این نیمه جان که دارد
گفتا : نگاه دارش ، غم خانه تو جان است !

/ 0 نظر / 14 بازدید