ای مسافر ...

دو قدم مانده به صبح

چشم ها باز شوید

تا نمانید جدا از سحر فرداها

وبه همراهی باد

بنوازید سبزترین نغمه ی آزادی را

هر دقیقه خبری می آید

که سحر نزدیک است

همه جا داد زنند که خبرنزدیک است،

آن خبر این سحر است

که زند پتک به دیوار زمان.

ای مسافر

که قرار است بیایی به سحر

و زنی مهر به پایان غم انگیز سفر،

بسته ایم چشم به آغاز طلوع

و بگویی به نزدیک و به دور

که بدانید همه آزادید

سربرآرید از این ظلمت و تنهایی گور

یک قدم مانده به صبح ، چشم ها باز شوید...

/ 0 نظر / 2 بازدید